تبليغاتX
پایه های 13 ساله
2/5و3/2
سلام

خوبید؟بابا من خیلی حالم بده یکی کمکم کنه

میدونید چی شده؟یکی از دوستام داره میره سوئد بعد الان هرروز تو کلاس بساط گریس

اخه من چی کار کنم؟بهش بگم ناراحت نباش زر مفت زدم باهاش گریه کنم که دیگه یکی باید مارو جمع کنهاخه من چی کار کنم ؟یکی من و راهنمایی کنهدارم دق می کنم .

این و نوشتم که فقط ازتون راهنمایی خاسته باشم تو رو خدا تادیر نشده راهنماییم کنید

چه کنم که خراب رفاقتم...مثه این کدوها نیستم که انگار نه انگار

تورو خدا الان واسه اولین بار دارم توزندگیم خواهش مکنم کمکم کنین

دفه دگه اومدم حداقل یکی یه چی بگه همو ن و میکنم واقعآهیچی به ذهنم نمیرسه

تا بعد بای...

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم آذر 1385ساعت 18:35  توسط گیتا و شیرین  | 

سلام به بروبچ 

 ببخشید که چند روز نبودم موس بدبخت من خراب شده بود که بعد از کلی خواهش و تمنا و کلی گریه و

زاری تونستم  والدین گرامی رو راضی کنم که ببرن واسه تعمیر و از شانس بد من وقتی موس درست

شد دیدیم بازم حرکت نمی کنه بعد فهمیدم کیس خرابه بعد دوباره با کلی خواهش ومظلوم نمایی

 راضیشون کردم  ببرن تعمیر بعد که بردیم گفتن هیچیش نیست آوردیم خونه من اعصابم خورد شد یه

 

 دونه محکم زدم تو سر کیس بد بخت   یه هو خوب شد منم خوشحال شدم فرداش به کل کلاس کارت

 اینترنت نذری دادم ( این تیکش رو خالی بستم )

وحالا هم در خدمت شما هستم

ولی این هفته مدرسه چه خوش گذشت  با این که زنگ آول امتحان بود ولی بقیه زنگها اکثر معلما وقت

ازاد می دادن سر امتحان ها هم که تقلب  دیگه یه امر عادی شده بود بچه های کلاس ما دیگه به

تقلب از رو برگه ی بغل دستی رضایت نمی دادن بلکه جواب یه سوال رو که نمی دونستیم یه باید از کل کلاس سوال می کردیم یا کتاب باز می کردیم !

 

خلاصه امتحانات همه به خوبی وخوشی می گذره وما رو هم یه اردو نمی برن خجالت نمی کشن !

والله !

 حالا این همه حرف زدم  نظر یادت نره  !!!!!!!!!!!!    

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم آذر 1385ساعت 12:58  توسط گیتا و شیرین  | 

شما به دق کردن اعتقاد دارید؟

بابا من به کی بگم؟اها بهترین جا همین جاس به شماها میگم

اَ خدا من به کی بگم ؟به کی بگم که من اگه از درسی خوشم نیاد شک نکن هیچ وقت نمرم خوب نمیشه فقط کافیه یه اپسیلون ازش بدم بیاد دیگه امکان نداره تو اون درس ....

اخه من اگه بهت یه چی بگم باور نمیکنی

الان کسایی که همسن منن خوب میفهمن من چی میگم

فک کن ادم عربی شو ۲۰ بگیره بعد حفر فه رو ۵/۱۶ میخوام خودمو خفه کنم

به خدا من از این ادمای عوضی خر الاغ نفهم... نیستم واسه نمره جوش بزنم و نمیدونم رقابت کنم به جونه خودم نه ولی تو فک کن ...ادم احساس پوچی میکنه

فرداش حالا ریاضی ۲۵/۱۹ بگیری بعد فارسی ۱۶

اقا فواید چوب رو بگو؟(۲مورد)۱:به درد پاک کردن جای گه و ۲:خاروندن پا

اخه حرس ادم وقتی در میاد که ببینی ورقت دست کسی افتاده که علومش و ۵/۴ نمره سانسور کردی

بعد بهت ۱ نمره سانسور نکنه

اَ خدا چرا این قدر نامرد زیاده؟؟؟؟؟؟(هرکی به این سوال جواب بده بهش یه شکلات میدم)

اخر سری نفهمیدیم ما سطح درسمون چطوره؟

تو رو خدا از این نظرای اموزنده که نمیدونم خب یه درس قوی یه درس ضعیف نزنین فقط بزنین من با این نامرداچه کنم چه کنم کجا اهومو پیدا کنم کاشکی اونو....

یه دعا میکنم همتون صلوات بفرستید:

اَ خدا همه نامردا رو از رو زمین بردار

تا روز گند دیگه

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم آذر 1385ساعت 19:14  توسط گیتا و شیرین  | 

سلام خوبید؟

اصلآفکرشم نکنید که ما از این ادمای ذوق زده ایم و ۴ روز بیشتر ننوشته خسته شدیمدلیل اینم که ما یه مدت بود نمینوشتیم... ای بسوزد پدر ویروس

اقا کامپیوتر جفتمون به حد افتضاح رسیده بود مال من که ۳ روز رفت خونه مامانش(تعمیرگاه)مال شیرینم که هنوز موسش اشکال داره مال اون ترکشش خورده به موسش

حالا وللش چه خبرا؟ مارو که هنوز اردو نبردناما عیب نداره خدا عوضش و در میاره

راستی قضیه این مسابقه وبلاگ نویسی رو شنیدین؟ تو مدرسه ماکه غوغا کرده (اینم یه خبر تکراری بود قطعآ همتون خبرشو داشتین)

ای بابا حرف کم اوردم ...کمکککاخه فقط واسه این نوشتم که بگم این وبلاگ هنوز هست

کمککک....

راستی...اخی حرفم اومد

چهارشنبه بامعلم زبانمون درگیری رخ داد میخاستم لهش کنم ببن هرکار میکردم بهم گیر مدید وسایلم و جمع میکردم گیر میداد حرف میزدم گیر میداد می رفتم پایین دیر می اومدم بهم گیر میدید اصلآیه وضعی

اخر سری یه چی گفتم نزدیک بود از کلاس پرتم کنه تو راه پله

دارم وسایلم و در میاوردم برگست گفت:خانومم همش سرت تو کیفته بعد در سو نمیفهمی میگی یه بار دگه توضیح بده(همچین با غضب گفت)

ـخانوم میدونی چیه وقتی من مشغول یه کاریم بهتر در س و میفهمم چون وقتی سرم و بلند می کنم هیچی نمیفهمم

ـچرا؟

ـدیگه گیر ندید دیگه

یک نگاه افتضاح بهم کرد و فهمید چی میگم

از جمله ی دیگه گیرندید خیلی حرفا میریخت مخصوصآاین که من به بچه ها نگاه کرد مو خندیدم و ای ن و گفتم بچه هام زدن زیر خنده

دلیلش:تیپ افتضاحش و قیافه ی زشتش و لهن مسخرش و ... اصلا معلمه اخر خندس

خب حالا دیگه اصلا حرفی ندارم

کاری نیست؟

تا بعد بوس و بای

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم آذر 1385ساعت 17:12  توسط گیتا و شیرین  | 

به در وسط تصویر به مدت 30 ثانیه نگاه کنید تا جن را در آن مشاهده کنید

به تصویر در وسط صفحه به مدت ۳۰ ثانیه نگاه کنید تا جن را در آن مشاهده کنید

+ نوشته شده در  جمعه دهم آذر 1385ساعت 14:23  توسط گیتا و شیرین  | 

آم.خته ام که...

بهترین کلاس درس دنیا محضر بزرگتر هاست.

آموخته ام که...

وقتی عاشق می شوم عشق خودش را نشان می دهد.

آموخته ام که...

در  آغوش داشتن کودکی که به خواب رفته  یکی از آرا مش  بخشترین حس های دنیا را در درون آدمی بیدار می کند .

آموخته ام که ...

مهربان بودم بسیار مهم تر از درست بودن است .

آموخته ام که...

هیچگاه هدیه کودکی را رد نکنم.

آموخته ام که...

وقتی به هیچ طریقی قادر نیستم به شخصی کمک کنم  می توانم برای او دعا کنم .

آموخته ام که...

هر چه قدر که آدمی نسبت  به جبر زمانه اش جدی باشد اما همیشه نیاز به دوستی دارد که بتواند بدون تکلف وساده با او بر خورد کند 

آموخته ام که...

آن قدم های کوچک کودکانه ام در کنار گامهای استوار مادر در شب های تابستان در اطراف خانه چه معجزه هایی در بزرگسالی من کرد .

آموخته ام که...

چیز های مادی مقام و شخصیت نمی آورد .

آموخته ام که...

رخداد های کوچک روزنه ای است که زندگی را تماشایی می سازد .

آموخته ام که...

زیر ظاهر سر سخت هر  انسانی  فردی نهفته که خواهان تمجید ودوست داشتن است .

آموخته ام که...

خداوند همه چیز را در یک روز خلق نکرد بنابر این چه چیزی باعث شده  که فکر کنم می توانم ؟

آموخته ام که...

نادیده گرفتن حقایق موجب تغییر آنها نمی شود

آموخته ام که...

وقتی سعی می کنی عملی را تلافی کنی  وحسابت  را با دیگری صاف کنی تنها به او اجازه می دهی بیشتر تو را برنجاند .

آموخته ام که...

عشق ونه زمان همه ی زخمها را التیام می بخشد .

آموخته ام که... 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم آذر 1385ساعت 12:55  توسط گیتا و شیرین  | 

 سلام عرض ميكنم خدمت دوستان علاف و بي كار !!!!

چه خبر از زندگي يه نواخت وبي خودو مضخرفتون؟خبري نيست خب خدا رو شكر

من و كه الان ناجور تيريپ شاعري گرفته و ميخوام يه ۲ الي ۳ تا شعر بگم (چه جلب) اما اصلآفكرشم

نكنين كه تو اين وبلاگ شعر قراره ببينيد(چون از شعر متنفرم و الانم من و جو گرفته وگرنه از اين خبرا نيس)

اي از سهراب سپهري:من در اين تاريكي

                                                        پي يك بره ي روشن هستم كه بيايد و علف خستگيم را بچرد .

لحظه ها ميگذرد

                       انچه بگذشت نمي ايد باز

                                                زندگي يعني :يك سار پريد

(اين يكي رو نميدونم كي گفته)

گريزانم از اين زنداني كه نامش زندگانيس(باحاله)

تموم شد !!!اگه اسم اين شاعر رو ميدونيد يا به ايميلم ويا تو نظرات بگيد اگرم شعري چيزي داريد بازم بگيد

راستي من ميخوام اسم اون ادماي تحت تعقيبي كه تو وبلاگ عضون ولي نمينويسن و بگم :

فرنازو نگار همينا اخه حيف بود اسماشونو نميگفتم البته فرناز و نگار جفتشون كم كم تا هفته ي ديگه يه چي مينويسن ولي تا الان كه خبري ازشون نبود

خب ديگه بسه برين وبه زندگيه مسخرتون ادامه بديد 

نظر يادتون نره ها

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم آذر 1385ساعت 14:15  توسط گیتا و شیرین  | 

  بابامن نمی فهمم شما می میرین هربار  که این مطلب ها که دسترنج تلاش ماست  می خونین یه نظر هم بدین بابا ما با این نظر ها زندگی رو می چر خونیم  بابا به خدا نظر شما از نون شبم واس ما ضروری تره !

ما الان از نظر نظرات   شماـ زیر خط  فقریم ـجان خودتون و جان هر کسی که دوست دارین نظر بدین !

ببین من به خاطر شما دارم نظر گدایی میکنم !


حالا اونو ولش کن !

این گیتا چرا اینقدر الکی حرف می زنه ؟

آخه مگه ما رو بردن اردو که شما رو هم ببرن مطمئن باش که اگه بخوان کسی رو ببرن اردو اول کلاس ۳/۲  رو می برن اردو چون از نظر ناظم گرامی کلاس ما بهترین کلاسه !

ما سر و صدا نمی کنیم اما عوضش به ترتیب از اولین نیمکت شروع می کنیم به غیبت درباره ی همه ی دبیرای گرامی و در آخر نتیجه گیری می کنیم که کدوم یک از دبیران از نظر غیبت رای بیشتری اورده و در آخر به قشنگترین غیبت جایزه می دیم !

البته فکر نکنین جایزه های ما خط کشو تراشو و ... ایناس ها جایزه های ما ارزندس جایزه اینه که تا یه هفته بچه های کلاس سر هر امتحان بهش برسونن یا اگه برگش برای تصحیح زیر دست هر کی افتاد بی چون چرا همه ی غلط هاشو براش درست کنه و خلاصه از این قبیل کار های مفید .

ولی کلاس ۵/۲ همش سر و صدا نمی تونن با سیاست نیاز های خودشونو در رابطه با مسخره کردن دبیران گرامی ارضاء کنن !در نتیجه  همش منفی انظباطی می گیرن !

به نظر شما حق ماست که بریم اردو یا حق کلاس ۵/۲  ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

جواب اجباری است !!!!!!!

نظر هم اجباری است !!!!!!!!!!!!!


                                                      
+ نوشته شده در  دوشنبه ششم آذر 1385ساعت 21:5  توسط گیتا و شیرین  | 

                              لعنت بر یزید....

سلام خوبید ؟من که میخوام برم صفحه حوادث روزنامه رو بخونم و به روز ترین خودکشی رو انتخاب کنم و خودمو بکشم.....به ۲ دلیل :۱=۱۴ تا منفی تو ۲ ماه و ۲= محروم شدن از اردو(دومیه خیلی زجر اورهههههههههههههه)

تیتره روزنامه:(( افسردگی در جوانان ۹۸ درصد بیشتر از فسیل ها است(منظور پیراس)...))

اخه بیادو نباشه جوونه تا میاد یه قر کوچولو بده و ۴ تا سوت و دست بزنه میگن اردو بی اردو خب اخه چرا خودتون و خسته می کنین از اول سال بگید دوما رو اردو نمی بریم چرا دنبال بهونه ایهنوزسال شروع نشده تحدید میکنن اگه یک بار دیگه فلان کارو بکنین....نه الان ما هالو ایم؟

حالا اون و بی خی خی از هفته ی دوم که اومدن کلاس ما میگن تا به حال کلاسی به این افتضاحی و زبون نفهمی ندیدیم(زبون نفهم یعنی هرچی منفی میدی و مامان بابا می خوای انگار نه انگار)


حالا بدبختی اینه که معلما پادرمیونی کردن و گفتن کلاسای دیگرو ببرین فقط ۵/۲ رو نبرین اخه چرااااااا؟

بگم چرا به غیر منطقی ترین دلیل

ریاضی:خانوم بابا چرا مارو نبرن؟(یاد خاطراتش میفته)

-یادتونه اون روز واسه پایان کلاس همه گفتین :بسه بسه بس دیگه دیوونم بسه بسه بس...

-اه

علوم :(علوم اون قدر خاطره داشت که گفت زنگ بعدم بیاین خانومای کنجکاوما هم خجالت کشیدیم و نرفتیم)از جمله اینکه :داشت از اول ساعت تا اخر ساعت چسب رو میزو میکند ما هم ناجور ضایش کردیم و....(مال این قانع کننده بود)

پرورشی:خانوم ....؟

-چرا می پرسیدچرا چون از اول سال تا حالا من اولین بارمه شما چند تارو می بینم(اخه شما بگید کدوم کلاسی همه بچه هاش سر  زنگ پرورشی همشون هستن؟)

حالا همینطور بگیر برو واسه بقیه درسا

اما اگه مظر من و می خوایمن میگم اینا همین کارارو کردن که ما افسرده زیاد داریم

کاملآ اطمینان دارم که شما هم با ما موافقید


حتمآنظرتون رو راجع به این معلمان بی جنبه بگید

دعا کنین از بیخه این اردو نبردن ۵/۲ صرف نظر کنن

                      

+ نوشته شده در  شنبه چهارم آذر 1385ساعت 23:12  توسط گیتا و شیرین  | 

     

+ نوشته شده در  جمعه سوم آذر 1385ساعت 10:41  توسط گیتا و شیرین  |